♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم به حال پسرک .... باکره احساسم میسوزد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شک چرا؟ شاید هم .... بیچاره درگذشته است....سکوت زندگی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد نوشته های من هیچ مخاطبی ندارد .....جز یگانه پروردگارم .....همین.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اصلا حسود نیستم .....اما خوش به حالتون .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من زندهام، نفس میکشم و تو ... خاکهای پست را بر سرم میریزی خاکها واژهوارند و مهلکترینشان تل خاکیست ....دوستت دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفرین بر این راههای حرامزاده ....بی پایان....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم تنگ است، برای دخترک آرزوهایم که بر باد رفت....در دنبالر.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میگریزم از تو و از احساسات تهوع آورت از ؛دوستت دارم؛ حقارت آمیزت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرگردانم ... میان گذشته و حال ... حال و ... آینده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت دیوار حیاط خانه پدری درون زمین بازیای که از صبح تا شب صدای بچه محلهایم نوید شادی میداد حال، خانهایست که هر صبح استاد رضا، قصاب محله، برهای درونش سر میبرد.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 8 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .