♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
او بود و قصّـهای که به پایان نمیرسید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من سکوت کردم.....باران که ببارد … دوباره آغاز میشوم …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرفهایی را که نمیتوان گفت و میتوان گفت باید به سکوت بخشید وچه عذابآور است وقتی نگاهت را در هزار صفحه برای دیگران توضیح بدهی! …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت معلَّق. صدای تو...آغاز گم شــدن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیر شد، دلم میان میکده یخ بسته...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیاده رو! جان تو و جان برگهایی که میاُفتند …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اسمت را موج میبرد خودت را کشتی موهایت را باد و یادت را … دفتــر گــم شــدهام! …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر مُردهای، بیا و مرا ببَر، و اگر زندهای هنوز، لااقل خطی، خبری، خوابی، خیالی … بیانصاف! …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا که رفتهای، پرندهای آمدست، در حوالی همین باغِ رو به رو هیچ نمیخواند، فقط میگوید: کـــو کـــو!؟ …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گیر است گلوی ناخدایش ، بانو!....کناره خزر........به اسکله برمی گردی؟.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر من شهوت باران است بر شالی های خزر......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه ها را شال گردنی کرد بر بهمن زمستانی ...تا گرم بمانم ......عطشی داشت......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به خواب مي بينم دنياي كبوترها را بيدار مي شوم صداي بال زدن مي آيد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 17 ساعت و 2 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .