کیستی تو
که من هنوز
از میان ِ عکسهای تو
تکههای خوابهایم را
جستجو میکنم !
کیستی تو که اینگونه
بیخیال ِ خیالم میشوی،
دور میشوی،
نزدیک میشوی
ماه میشوی
مِه میشوی
کیستی تو !
همیشه که نه
گاهی آدمی
دلش برای فاصلهها هم تنگ میشود
فاصلهی چشمها تا لب
فاصلهی خنده تا خندهای دیگر
و هر فاصلهای که شبیه ِ دلتنگی
حس ِ نیست شدن چیزی را میدهد که هنوز هست ..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .