♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد سکوت را نوازش می دهند و جای خالی آدم های شب نشین را با نگاهی معصومانه پر می کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز منتظرم وسط يک شب باراني که از شدت تب عرق کرده ام بيدارم کني و بگويي چيزي نيست خواب مي ديدي.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا کجا میشود بی تو سفر کرد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من قبیله ام را گم نکرده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه لحظه آخر خدا نزدیک تر میشه.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا ببخش كه هنوز به سردي نگاهت عادت نكرده ام........ و حالا ديگر به من نگاه نكن كه لگدهاي نگاهت مرا له مي كند........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در خلـــــــــــوت ســـــــرد ایــن اتــــاق دنیــــایـم را بـا تـــــــــــــــــــــو گــــرم گــــرم نقــــــــاشـی مـی کنـــــــــــــــــــــــــم درختــــی مـی کشـــــــم بلنـــــــــــد بـه بلنــــــــدای قــــامت ســــــــرو مـــاننـدت گلــــی مـی کشـــــــــــم ســــــــرخ بـه سـرخــــــــی لبـــان عــــــــاشقت رنگیــــن کمــانـی مـی کشــــم رنگیــــن بـه رنگینـــی روزهــــــای شـــاد بـا تـــــــــو بـــودن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ندیدی که چگونه سردم شد و چگونه آه کشیدم خاطرات با تو بودن را ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 23 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .