♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیب را که چید یعنی حوا را میخواست نه بهشت را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلاغی در زمستان از گوشت بدن خودش به جوجه هایش غذا میداد تا زنده بمانند. زمستان تمام شد کلاغ مرد. بچه هایش گفتند خوب شد مرد. خسته شدیم از بس غذای تکراری خوردیم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یه زماني دلتنگيهامو فقط براي يه نفر ميگفتم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من اگر نباشم هیچ اتفاقی نمی افتد ؛ خیابانی بسته نمی شود ؛ تقویمی در هم نمی ریزد ! تنها موهای مادرم کمی سپیدتر برادرانم چند روز آسوده از کار و خواهرانم پس از چند روز خاطراتم را در پشت ویترین طلافروشی ها فراموش می کنند. و شاید..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
الان گرمـــــی..... نمیــــفهمـــــی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در حضور نيامدنت ، اميد آمدنت ، هر شب ، احوال پرس چشمان منتظر من است ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حـافــظه ی نــوازش ، از جـنس ِ حـــرارت اسـت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در سيرك يا در خانه؟!!چه فرقي ميكند...خنده ات كه تلخ باشد، دلت كه خون باشد، ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 3 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .