کسانی که تهی از احســــاس... و با چتری از منطق.... گوشه ای تنها نشسته اند... بی شک ، همان کسان بی پروایـــی اند .... که سالهایی نه چنـــــــدان دور .... بی تجربه از " تب و لرز " عشــق ،، "خیســی بارانـش " را آرزو میکردنـــــــد.....!!
مرهم درد مرد ، گریه کردن نیست! در آغوش گرفتن نیست! در آغوش رفتن نیست!
مرد که درد دارد ، پاهایش به کار می افتد. قدم می زند...بر همه چیز! آری ، مرهم
دلتنگی های مرد ، سیگار است! زیر دوش حرف زدن است.مرد که غمگین است
باخودش زمزمه می کند ناگفته های انباشته شده در ذهن و دلش را...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 15 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .