امروز #پدرم تعریف میکرد یادش بخیر پسرم تازه به دنیا اومده بودی ، یه شب حالت خیلی خراب بود ،بردیمت بیمارستان . بعد من رو نمیزاشتن بیام اتاق پیشت ، چادر مامانت رو گرفتم سرم و اومدم تو اتاق کنار ِ تختت ... نزدیکای صبح خوابم برد ، یه دفعه دیدم یه پرستار داره میگه #آقا بیدار شین ، شما چه جوری اومدین تو این اتاق ممنوعه ؟ برگشتم گفتم پسرمه پاره ِ تنمه ِ #نگرانشم درکم کنید ... حالا دیگه بزرگ شدی ، اینا #داستان نبود ، گفتم برات که بدونی #پدر یعنی تمام ِ مسئولیت های ریز و درشت ِ #زندگی رو به جون خریدن ... برگشتم گفتم : #عاشق ِ حرفهای ِ #یادگاری-تم#پدرم ...
اینم شیرینی #عروسی داداشم که خدا رو شکر این ماه میره خونه بخت و من از دست ِ این جوون مجرد راحت میشم !!! خواهشان تعارف رو کنار بزارید و هر چقدر دوست دارید شیرینی میل کنید . خودم سفارش دادم شیرینیش رو اونم از شیرینی سه کاج واقع ِ در منطقه ِ تهرانپارس که کارش حرف نداره ، میل کنید دیگه !!! روز #مرد هم به اونایی که دوست دارند یه روزی که مرد شدندند یه نفر صداشون بزنه ِ #مرد ِ من روزت مبارک ، هم مبارک !!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 14 ساعت و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .