♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گرسنه شدم.....هوس کوبیده کردم با ریحون....ای جاااااااااااااااااااااااان........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اونقدر برای اومدنت نوشتم که چشمام رو کلمه ها پر کردن اونقدر که وقتی اومدی ندیدمت . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه کسی بی خبر یکهو این «پایان» را وسط قصه ما نوشت؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز باران .... باز من.... باز تو.... و .......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما که مجنون را ندیدیم ولی بوی این پس کوچه ها از صدای لیلی اش آکنده و آکنده و آکنده است ... کاش از عبور هر آن کس که رهگذر این کوچه ها میشود.... سالها بتوان زندگی را صدا کرد ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب می آید نه برای رفتن روز... که این رسم عاشقی نیست ... شب می آید تا که وداع... وصال را معنی کند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا... چقدر مهربانی کنار دستمان پرپر می زد و آینه نبود تا تبسم خویش را تماشا کنیم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چیزی قلب ام را فشار میدهد ! محکم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این قلب من و این چاقوی تو.....ای زندگی.....بازوانم را باز می کنم بر سینه ی دیوار....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها.....من درد را حس می کنم در بند بند استخوانم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که میخندی دیگر آدم نیستم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پری دریایی زیر مرجانها مرجانها در آغوش هم ، براق و درخشنده مرواریدها توی صدف صدفها پشت تکه سنگها ماهیها در نرمای خنک آب کشتیهای غرق شده ، آرام و ساکت گنجها ، پنهان و پوشیده در اعماق . . . دریا اما تنهاست .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 19 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .