♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"هر گاه یک سوی رابطه را به امان خدا رها کردی ، انتظار نداشته باش هر وقت که برگشتی بخاطر خدا ، دوستت داشته باشد ... "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خنده ام بر کدام درد تو درمان است وقتی بی درمانی اضطرابها عضلات لبهایم را بی جهت می کشند ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید یک روز بیرون بیایم اما زیبا نخواهم بود هیچ کرمی در پیله های سنگی اتاق پروانه نخواهد شد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو خدای منی می دانم نیستی اما صدایت می زنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قید تنهایی را می زنم به شرطی که فاعل باشی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها وقتی به یاد تو می افتم نمی شکنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کرمی که در من لانه داشت تازه فهمیده است سیبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گناهی نداری اتهام تو بی خیالی نیست!!! من دریام به خودم هم که بپیچم تو فکر می کنی چه موجهای بلند و زیبایی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبت کافه ای ست که پشت بار کوچکش مست می کنم درست همان لحظه که چشمانت برق میزند و بار سنگین هستی از شانه هایم می افتد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا سر کلاغها فریاد می زنی وقتی پایان هیچ کدام از قصه های تازه خانه ای نیست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سكوت است در كلبه ای كه تارو پودش دلتنگی است .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
احساس عجیبی ست حضور سایه قدم هایت پشت سر قدم هایم وهوایی که تنفس میکنم این روزها ،بوی تورا میدهد احساس می کنم تو هم دلتنگ منی!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 16 ساعت و 2 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .