♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم خیلی برای پدر ومادرم که دیگه ندارم تنگ شده ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از این عطره میخوام ... . خوب چکار کنم . میخوام دیگه .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دسته گلهایی را که به آب دادی ، از آب گرفتم . همه را توی یک زمین گرد و کوچک کاشتم . من گل کاشتم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می گویند ذاتت شر است علی ..... پایت را هر جا می گذاری دستی چیزی را می شکند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من پر از شهامت شنيدنم ...حرف بزن لامصب....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"عشق به اعتبار مقدار دوامش عشق است نه به شدت ظهورش "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی گفتید باید از سرت بیفتد . باید . حالا خوب شد ؟دلتان خنک شد ؟ از سرم افتاد توی دلم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی پروایی مرا در ذهنت می ستایی و چشم در چشم من می گویی: "خیلی بی ادبی" و من دستت را از روی بازویم بر می دارم و چشم در چشم تو می گویم : "صادقم . صادق "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چند وقتی ست دستهای باد پر از سبزی برگهایی است که بیداد می کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر به سیب نگاه کردم تا از خجالت سرخ شد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا اشکهایت را وسط سینه های من شراب بینداز قول می دهم لبانم را که ببوسی طعم آشنایی داشته باشد چیزی شبیه اشکهای خودت
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 19 ساعت و 58 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .