♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغلم کن نه برای اینکه آرامم کنی شاید توانستم بی تابت کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آمده بودم تا لبهام را ببوسی دندانهایم را شمردی و من که اسب پیشکش نبودم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"کنار دریا عاشق باشی عاشق تر میشوی و اگر دیوانه دیوانه تر این خاصیت دریاست به همه چیز وسعتی از جنون می بخشد شاعران از شهرهای ساحلی جان سالم به در نمی برند" (رسول یونان )
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش می شد دیگر شعر نگویم اما هنوز کور نشدم . هنوز بو می کشم . تو هنوز هستی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا وقتی حرف راست را باید از بچه بشنوم می گویی دروغت یک دروغ بچه گانه بود ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گریه که میکنی به ناچار می مانم اما نه پشت نرمی اشکت پشت کوهی بزرگ و سنگین
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که خواب ندارم از کدام رویا برایت بنویسم ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر وقت ماهی مرده ای می بینی ، به یاد غربت مادرش ، دریا باش ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تخم چشمانم را در دلت کاشتی حالا از بیخوابیهات شکایت می کنی! درخت قهوه که انبه نمی دهد!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبم که تیر می کشد زیر لب می گویی دیگر هیچ جا امن نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با نوی من خدا را شکر دستت همیشه بند است وگرنه نگاه خیسم کجا خشک میشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلاغی که تازه از راه رسیده بود گفت برو بیرون اینجا آخر قصه ی تو و خانه ی دوست داشتنی من است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلت قرص است هر شب بالا می اندازم و خود کشی می کنم به همین راحتی به همین خوشمزه گی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
منتظرت هستم هنوز تا ههیشه جایت سبز برگها دارند زرد میشوند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 16 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .