♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش یکروز صبح کسی فریاد میزد و ما را از خواب غفلت بیدار میکرد ، اما افسوس که حتی خروس هم دیگر صبح صدا نمی کند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من کنار پنچره نگاهم به تک درختی است که با شلاق های باد خود را تکان میدهد ، باران مستش کرده و حال خوبی دارد شاخه هایش از خود بی خود شده اند میرقصد و میرقصاند ، نمیترسد چون ریشه هایش در خاک استوار اند .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست روی کاغذ است ... یک فریاد از نسل پرواز ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من و تو همان الفبای زندگی هستیم که در تفسیر یک معنی واقعی حل شدیم ... گرفتار یک سردی ، که روحمان را می لرزاند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز شب فرار میرسد ...همان تاریکی ، همان ظلمت ، همان حس سردی ، پوچی ، سکوت ... همان بوی شب که انسان را خفه میکند ... باران ، قطره ، اینه ، شمع ، شعر ، ادینه ... مرگ ، برگ ، ابگینه ، قلم ، اتش ، ابینه ... و زندگی که ما را در خود حل کرده ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در تمام نوشته هایم از سیاهی حرف زدم اما اینبار میخواهم برای دل خودم یک خط از باور های قلبی که مثل یک سرزمین گمشده توی جزیره خوبی قرار گرفته و کران ندارد بگویم، این همان واژه ملموسی است که انسان در برابرش زانو میزند و همه زندگی اش را فدا میکند ....دیدگاه.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفس هایت را در صندقچه دلم حبس کردم تا دلم گرم شود به بودنت اما ، هیچگاه فکر نمیکردم باورهایم (نفس هایت ) به شمارش بیافتد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای شرشر ، ریزش باران روی ناوادان ، کودک گریان ، میدود با باران ، هیچ پناهی نیست زیر باران ، صدای شب ، شور باران رقص یاران ، تک درخت سبز ، کهنه ، بی برگ ، میلرزد زیر باران میرقصد با نگاه یاران ... من نگاهم روی باران ، لخت و خسته زیر باران ، ناودان نیست ،ناودانم ، میچکد باران میرود ارام توی قلبم میشود مروارید توی صدف های دلم باران ، غم نیست ترس میبازد خستگی زیر باران ، باران با یاران ، نگارین این نگاه یاران ، یار میخواهد زیر باران تک درخت لخت واران ، در کنار تاک نشسته بی باک کودکی روی خاک ، خاک پاک زیر باران میشود گل ، گل بازی ، بازی طفلان زیر باران ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روز ها اشک هایم همه ی حرف هایم را میشویندو دلم خاک باران خورده ی غریبی ست که از التهاب جاریست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی روح قلم از تن لاجورش جدا میشود ... وقتی خط های کاغذ پاک میشوند ... دستم بقرار روی خیسی کاغذ میلغزد و عشــــــــق را مینویسد آری ... من نوشتن را از قلم کهنه که پوستش جروک شده و قدش خمیده یاد گرفتم ، یک عمر نوشت از سرنوشت ... من نوشته هایم را مدیون قلمی هستم که در دستم جان داد ... ... ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرامش فقط مخصوص پروانه است که ترسی از پرواز ندارد .... نه من که در پیله خود اسیر شده ام و برای یک لحظه نمیتوانم پرواز را تصور کنم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمین عقده اش را سر خانه های کاه گلی خالی میکند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در دوران خودم ماندم ، یکروز به دنیا آمدم اما امروز دنیا به من نمیاید ، از کلمه کاش و معنی اش متنفر ام اما همیشه با کاش ها زنده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کــــــــــــــــــــــاش کاغذ و قلمم گم میشد تا حرفهایم را روی دل تو مینوشتم .....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 14 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .