♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یه وقتایی ، یه جاهایی ، به یه کسایی باید گفت : “میم … مثلِ مرد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این رسالت یک کوه است که خاک کوی اهل نظر باشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها که طعمش را نمی دانم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من خرابم ز غم یار خراباتی خویش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمک روی زخم می سابم....روی زخم های بی تابم.......پدر با بغض پا میشم.......پدربا بغض میخوابم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تاریکی لال است وگرنه چرا چراغی تقاضا نمی کند از هیچ تنابنده ای؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تله ای می گذارم برای زمان می گیرمش و می اندازم داخل قفس حالا دیگر، برف روی موی دختران و ریش شاعران نمی بارد...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با خیالم بلند می شوم با واقعیت زمین می خورم. با گلوله های مشقی رگبار می بندم دنیایی را که سینهخیز پیش میرود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این اندوه است که قیافهی شعر به خودش گرفته با 32 حرف شکسته و بی صدا!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چفت ديوار دراز كشيده ام كنار سايه ي مردی تنها...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 12 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .