♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
او باران را دوست می داشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در حسرت دیدارت هر گلی که می خشکد من هم کمی می میرم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم چقدر می خواهند زندگی کنند ....با نگاه تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش می شد که رؤیاها گول چشمان مرا می خوردند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتّی نبودنت هم نعمت ست که به شکرانه اش مرا با مدادی پر از خیال تو بر ذهن کاغذ تصویر می کند و من در چشم فرداها تماشا می شوم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغض که می کنی دیگر خدا هم به درد من نمی خورد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی پرواز پروانه ای هوای زمین را دگرگون می کند تو با خیال من چه می کنی ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم که از تو بر می دارم نابینا می شوم !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 17 ساعت و 31 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .