♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایت حرف که می زنند لب هایم سکته می کنند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر روز به خیابانی قدم می گذارم که عطر هزاران زن سرت را می برد دلم امّا بچّه آهوئی ست که تنها بوی مادرش را می شناسد و من به دنبالت آوارۀ ازدحام دنیایم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیالت فانوس روشنی ست پشت پنجرۀ چشمانم که تا دورست عشق تو را دل دل می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هزاران واژه هم تو را به من نمی رسانند می دانم امّا باز می نویسم ! و هزاران قطره اشک هم می دانم امّا باز گریه می کنم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق ...تنها چیزی ست که نه تولّدش طبیعی ست و نه به مرگ طبیعی می میرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی هوا از جاده ها گذر نکن...! گوش ده به آوای این مسیر ها وه که چه آموزگاریست ، سفر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشق ها کثیرند و بی نام بی نام ، بی نشان ، غرق در لذت سکوت ، عجیب...! رد پای پای تو لعنتی ... منقوش است بر ارض و سما. همه سکوت زندگی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به این سادگی ها نمی بُرم...از تو.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 20 ساعت و 1 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .