♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من گره خواهم زد,چشمان را با خورشید, دل ها را با عشق,سایه ها را با آب, شاخه ها را با باد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی گفت ..من هم دوست میدارمت.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گرما زده شده ام کنار بهار نارنج های خزر ...گویی تو را کم دارم.....بغلم کن....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در قعر سیاهی های زندگی !....فقط تو ....فقط تو ..خورشید باش....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته از هم نشینی با ارواح....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تشنه ی لبهای سرخ داغی هستم برای لب فرو بستن از این درد بودن و فر سودن برای فرو دان این تلخی کشنده ی کابوسهای نیم شبم...مرا دریاب....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب می تازد بر رویا هایم....خورشید من باش....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 8 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .