♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امید ِ من برقی است ... ، برق ِ چشمان ِ تو نباشد ... امید ِ من قطع می شود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهائی می کشد ... امّا به خاک نمی سپارد.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میان ِ مُرغان ِ مُهاجر ... آن که در انتهاست ... شاید ضعیف ترین باشد ... ، شاید امّا ... دل بسته ترین است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کار َم از شوق ِ برف گذشته ... ، درگیر ِ آب شدن َم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی ِ سیاه زمین با برف سفید نمی شود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همچین می گویند " خاک سرد است زود فراموش می شوی ... " که انگار این دنیا چقدر گرم بوده ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی فکر می کنم حالا گیریم که لایق ِ پاداش نباشیم ... امّا آیا مستحقّ ِ این همه مجازات هستیم ... ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهائی پهلوان نیست ... ، نامَرد دُرُست از جائی که آدم درد دارد ... از دل می گیرد و ... آدم را زمین می زند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این تکرار و تکرار و تکرار ... روز را شب می کنم ... شب را گریه ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسرت یعنی ... تو شعری و من ... شاعر نیستم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمان َم را می بندم و تو را خیال می کنم و شعف تمام وجود َم را می گیرد ... ، دُرُست مثل ِ کبکی که سر َ ش را می کند زیر برف و خروس می خواند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمستان ِ نبودن َت در من ... دائم حرف می بارد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی شود ماه را تماشا کرد و نسوخت....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 22 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .