♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رقیب یادت باشد یادت باشد با چه عشقی عشقم را میسپارمش تو را بخدایی که به یادش هستی تو نیز عاشقانه مواظبش باش
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی از تو مینویسم نفسم ترانه میشه.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها می نویسم ....خزر نم نمک می بارد....واژه هایم شرجی میشوند...دلم تنگ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سر می روم از خویش از گوشه گوشه فرو می ریزم و عطر تو رسوایم می کند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به غزل واره های سوخته ام.... سوسوی شمع های حضورت میان دالان تهی خاطره رنگ می بازد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این انتهای زایش کلمات ست میان ویار "بغض"و رویش "اشک" این قلم به نشانه ی هر "درد" در من بی "تو"استحاله شد کسی چه می دانست تب سوزان رهایی از بغض به نیشخند و اشارات ،مزین شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفسهای تو عطر هزار هزار بهار نارنج، بوی نرگس و خاک باران خورده عطر خاطرات کودکی می دهد نفسهای ات -- شبهای تابستان و بوی یاس و اطلسی و لاله عباسی بوی دریا و عطر شب بوهای سرزمین های شمالی....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .