♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرامش پلک هایت ترانه ی معصومیت، ومژهای خزان زده ات ترانه ی وفاداری می خوانند هنگامی که: نگاهم درنگاهت جاری ست !.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شهرها، درحال ریزش باران... مردُمش درخواب مصنوعی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می سپُرَم خود را به دستِ دل، تا به هر جایی که می خواهد، به دنبال اش رَوَم. ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آزامشم بودی......خودت دلواپسم کردی...........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیروز گفتم امروز می گویم فردا هم خواهم گفت از سکوت زندگی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو روز وروزگار من دیگه روزای شادی نیست.....سلام روزای تلخ من....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر برای مردن دلشوره ندارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در کجایم؟ از کجا آمده ام؟ به کجا خواهم رفت؟ اینجا کجاست؟ شما کی هستید؟!... لطفا چند لحظه سکوت.......با توام دوست مهربان ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش شب نبود تا دست به دامانِ خورشید می شدم! شاید خورشید می توانست آهم را از سیاه چاله بگیرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، با خسته ترین بالها در آغوش نفس های به شماره افتاده سقوط کرده ام............
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .