♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب است و خلوتی غمگین نگاهی دور ، اشکی پاک غم ها همچنان جاوید.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من و اندوه در پست ترین نقطه ی خاموش جهان...گریان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیشب در خوابم ...مــادرم میگوید خوشحال ست که لبخند را دوباره بر روی لـبـانـم میـبـیـند فکر نمیکردم که دروغ هم بـتواند کسـی را خوشحال کند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آمده ام تا بروم این هم قصه ای پر غصه بود بـــانــــو ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باور کن که دیوانه نیستم بانو....من تباه شدم همین ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چگونه است که من هر وقت یاد تو میکنم بانـــــــو آســــمان نگاهــم ابری و بارانـــــی می شود !!! تو که خوب میدانـــــی آسمان همیشه ابـــری هم دلگیــــر میشود برگــــرد بانو تا آســـمان نگاهــم با نور آشتی کند با چَــــــشمان تو برگرد بانــــــــــو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرچه به غروب جمعه نزدیکتر میشوم نبضم کندتر میزند کسی جز تو نوازش فرو افتاده ی خون مرا نمی تواند درمان کند دلم هیجان میخواهد ترا میخواهد بانو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاهت را به نگاه چه کسی گره زده ای...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من این سو بارانی به پا کرده ام...بانو...تو فقط صدای خنده ی مرا میشنوی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما همدیگر را خواهیم دید همانجا که دریا به آخر می رسد زمین و آسمان تلاقی پیدا میکنند همانجا که من عاشقت شدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در پی نشانی ِ توام بــانــو در خیابان ها که هزاران هزار زن از آن گذر میکنند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .