♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگان را دوست دارم حتی اگر بر تا خوردگی ام بتازند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسرتِ تماشای گرگ و میش چه غریبانه به دلم، نشست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سایه ها؛ از غربتِ خورشید هار شده اند و بید شان سرو می خواند!..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به دنیا اعتمادی نیست............"حالم" قالم گذاشته ......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مزه ی تمام غم ها را چشیده ام... اما غمِ ،خود ، غم دیگری ست! غم من، بوی بال قو... بوی اشک فرشته می دهد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زانو هایم در آغوشِ دست هایم مرده اند! و دیگر واژه هایم شورش نمی کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلم ام را شکستند پیش از آن که "حرمت ام"را به خاک بسپارند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر لحظه ی زندگی ام مرگی ست بی شیون! و تمام مردنم، یک آهِ خوش!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی آزارم می دهند؛ بازارم داغ می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چراغ ام را برای کسی می افروزم که خاکسترم را، لگد نکند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی، یاری ست با وفا ، در شب های "تن ها" ! تن هایی که، مرده ام را تنها، نمی گذارند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تردید ندارم آرزوی خواندن افکار احساسم - را - به گور خواهم برد! و هیچکس تحمل سنگینی ی آفرین های آویخته بر تابوتم - را - نخواهد داشت!..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش باران بودم تا نم نمک؛ دست های با نمک تو را، که بوی "بِه" می دهند می بوییدم و می بوسیدم و لحظه، لحظه زمان تکرار می شد! کاش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این علف های رنگ پریده که زار می زنند کنار دیوار کوتاه باغ من؛ زنبورهای وحشی ی هستند که دستِ آفتاب گردان را جویده اند!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 6 ساعت و 23 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .