♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دودِ دردهای فرتوتم چشمِ دودمانم را نیز به درد، آورده است!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، داسم را جز برای علف های هرز... تیز، نکرده ام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این "وصله" های زرد که از تنم می ریزند رختِ با شکوه بهارم بودند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر لب ها با هم کنار می آمدند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جوانی ام - با - کشیدنِ نازِ گلِ یخ آب..................هیچی همین .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آغلايارلار ، گولرلر گؤز ياشيني سيلرلر گئچن گونون قدريني گلن گونده بيلرلر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم های من، میزبانِ بالا ترین " رنگ " هاست...............چشمانت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
الهی سن اوزون سن گواهیم........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نقاشی که نگارِ شیرین را با " تیزاب " ترسیم می کند؛ " فرهاد " نیست!... عفریتی ست با نقاب!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، از او که پس می زند مرا ؛... فقط همیشه گفتم ..................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لحظات چه سنگین، می گذرند....اما من دهان تمام عاشقانه ها را سرویس می کنم ....به خاطر احساسم.....شک نکن....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، نیز اگر قلم به میلِ تو بزنم، برعشق بتازم؛ تردید ندارم « نوبل »2013 به من، اهدا خواهد شد!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .