♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گونه ام، از گلوله های اشک... گُر گرفته،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لیوانی آب...می خواهم، آبی که از ســـــــرم گذشت...و به دریــــــــــــا، نرسید!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا جرقه، جان، نگیرد؛ جگری جزغاله نمی شود؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به درد نوشته های من نخند .....من هم روزی مهره مار بودم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
« مهرت » - را - بر گوشِ بی لاله ام؛ آویخته ام . . . و از خیالت، عالمی، ساخته ام سیال... برای شب هایِ بی هلالم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران... زمین احساسم را خیس کرد شادیم آنجا تنها مانده نا شناسی در آغوشش می کشد با چتری سیاه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در کجا.حدس بزن؟ در جوب حقایق های من و تو که ما نشدیم پرسی از من که خودش مرد آیا؟ گویمت نه! با سرنگ عقاید های من و تو گشت.تباه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل به چه بستی تو؟ باد از من پرسید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تابوتم فردا ازكوچه ات ميگذرد... چشم مپوشان....! اين مرده همان است كه بيمار تو بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جایی در عمق نگاهت دیدم نامه های نا نوشته ام را کنار رز های پژمرده سوزانده ای و خاکسترش را به دریای نگاهم میریزی
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .