♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش گاهی خدا از پشت ابرها میآمد، گوشم رو محکم میگرفت و داد میزد: آهـــــــــــــــــــای بگـــــــــــیـــــر بشــــــــیـــــن! اینقدر غـر نزن، همینه که هست. بعد یه چشمک میزد و آروم تو گوشم میگفت: همه چی درست میشه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می نشینم پای پنجره ی اتاقم نگاه می کنم نگاه با سکوت همین .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آه...خزر بارانهایت را دوست دارم ماهی ها دریا و آدمهایت را که بارها و بارها واژه هایم آنها را نقاشی کرده اند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاهت امتداد سکوت مرا نشانه میرود. به دلم افتاده است در حوالی همین فردا اتفاق می افتی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوباره من سکوت و تو! که مرا نشانه رفته ای...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش به جای تمام این شعرها و همه این نامه های عاشقانه که نخوانده می گذری بلد بودم برایت شال ببافم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 23 ساعت و 53 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .