♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمیدونی تو این شبگریهی تلخ هنوز مدیون ِ چشمای تو هستم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو را با رنگ کلمات ننویسم چه کنم؟ با عطر کلمات اگر نبوسمت سر به کجا گذارم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به رسیدن فکر نمیکنم، به تو فکر میکنم و میرسم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیجکس ـ همپای من ـ چشمهای تو را نچشیده که غارتگر را بشناسد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو بودی و چشمهایم عشق دلیل بیشتری میخواست؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنـــقدر نـفس مـی کــشم … تـــا ، تمـــام شـود.. همـه ی آن “هـــوایــی” کـه ، ســـراغ ِ تـــو را مـی گــــیـرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میان دست تو سیگار بود و شاعر شد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 22 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .