♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خزر ای آبی بیکران سرزمین غربتم ....تو پایان دلدادگی بر خروش دریای عاشقی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک روزهایی دنیا همینطور الکی بی تو .... میگذرد با درد هایش... کنار خزر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا که وزن و قافیه کم آوردهام پناه بردهام به بافتن برای تو شالگردن برای خودم دستکش در دیماه تولدم ....... هر دو تنهاییم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همهچیز زیر سر توست لعنتی .... وقتی سر بر شانههایت گذاشتهام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
«هر چیزی گفتنی نیست؛ باید صبر کرد تا وقتاش برسد...». معتقد و مومنم به این جملهای که نوشتهام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دروغ میبافم شعر مینویسم باید راست بگویم: یکی بود، یکی نبود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تو که حرف میزنم.....می لرزم......لعنتی ....چند ریشتری تو.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نخورده مست؛ حال خورشیدبانویی که ماهبانوی غزل است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجا جا گذاشتهای؟ میان ِ زیتون یا عسل چشمانت را که از میان ِ اینهمه تلخی ِ روزگارت هنوز شهد میبارند؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
@ ......دنبال پیراهنی میگردم که بشود رویش حساب کرد.....برای کسانی که دوستم دارند..به یادگار بگذارم....mahak_20
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 1 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .