♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوب مانند آب است، بی تلاش همه چیز را سیراب می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
" تو میخندی، حواست نیست. من.............. آرووووم میمیرم."
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می بینی همه آرزو می کنن تا تواز یادم بری الا من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگشتانم آبستن بطالت اند و دیگر قدرت نوشتن غم هایم را ندارند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا چشم کار می کند سیاهی است ! شب خودش را در اتاق من گسترانده است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد می شوم وقتی در لحظه های هرزه ی تنهاییم فکرم تو را قدم می زند و کودکانه لابه لای این روزهای کسل بین فعل های بودن و نبودنت گیج می شوم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کیش و مات شدم. دلم بردن را بلد نبود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روانم شاد و روحم قرین هزاران شعر نگفته ای که با من زیر خروارها فراموشی خواهند خفت. آه مرا سخت در هم می شکنند تمامی آرزوهایی که بی تو بودن را به یادم می آورند.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 22 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .