♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکی هست تو قلبم که هر شب ..واسه اون مینویسم.....در سرزمین های شمالی .....اون عزیزم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میشد گاهی اوقات تو به دنبالِ من میگشتی.....سفره خانه ای در مه.....کنار خزر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانت را بستي نمي خواستي نگاهت به من بيفتد تاب و قرار نداشتي و من حيران از اين آشفتگي تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته ام آنقدر خسته ام كه صورت بي جانم نوازش باران خزر التماس ميكند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اسمش دنیای مجازیه ...وغافل از اینکه انسان هایی هستیم واقعی و سرشار از احساسات واقعی....حد ومرز..این دنیا کجاست.....شاید فقط سوختن وساختن ...شاید پنجره ای رو به باران....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درست يا غلط نميدانم فقط ميدانم تو اينگونه خواستي آنقدر نباشم تا بميرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیرشدم مبادا روزی برسد تو بیایی و من سر بر سنگ لحدم گذاشته باشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رد پایی از تو پیش چشمهایم بر جا مانده همان دارد خانه خرابم میکند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گر من صیاد اولام ، سن کیمین جیران اودونا ، اوره گی پاره ادیب عشقیوه هیجران چکرم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از گذر ثانیه ها میتوان فهمید که چقدر دیر کرده ای
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"دلم به فریادی خوش است که بشنوی"
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .