♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اوزونده خالين آي قيز خوشدور جمالين آي قيز ئولدوردي نازين مني نه دير خيالين آي قيز؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همین روزها باید دلت را از نو نقاشی کنی شاید مثل تمام رنگهای رفته دنیا کدر شده است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آغلايارلار ، گولرلر گؤز ياشيني سيلرلر گئچن گونون قدريني گلن گونده بيلرلر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گئتمك ایسته ییرسن بهانه سیز گئت اویاتما مورگولو خاطیره لری سسین همین سسدیر، باخیشین اوگئی گئدیرسن سسین ده یاد اولسون باری
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مانده ام در نوشتن از تو با اینهمه احساس نم کشیده از اشکهایم ...کنار خزر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قصه می گوید مرگ زیر چادر مادربزرگی که در اولین خواب زمستانی رفت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قطره های باران میان اشکهای من گم می شوند باران هم باران های قدیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همین روزها بر روی زمین آنجا که تو بالهایم را چیده ای دست از نفس کشیدن بر می دارم دلی اگر مانده بود ،بردار ببخش به آنانکه عشق را بازی کرده اند ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 5 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .