♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست روی دلم نگذار دستانت می سوزد اینجا کسی سال های دور جنگلی آتش زده هنوز از گرمایش چشمانم ذوب می شوند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا کسی هست که هنوز می داند چگونه می شود با موسیقی مرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماه می گذرد در انتهای مدار سردش ما مانده ایم و روز نمی آید.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای خشک سرمای زمستان دلم را می لرزاند ومن پر شده ام از خیال سپید برف های نیامده من پر از حس نبودنم در این هیاهوی غریب بودن ها کسی برایم از شادی اولین برف نمی گوید؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این شهر مه گرفته ی مشکوک صدایی که به مهر بخواندت نیست گریه کن! عبور کن از سایه های رهگذر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر جايت سبز بود، سيب بود و تو نبودي، ماهي بود و تو نبودي و سهراب بود و تو نبودي...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انتظار جمعه ای شیرین نباید داشت من خستگی تمام هفته را به جمَعه تقدیم کردم باز دلش گرفت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز رد کسوف را در چشمان من رصد کردند و فردا همه کلاغها آواره می شوند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی شبهایت را من گریسته ام سحر های رفتنت را به سوگ، من نشسته ام و تو خورشید وار برای که سوختی!؟ ماه من! نیامده از کدام ستاره گفتی که خاموشی، عمر رفته ام را آغوش گرفت ماه من! خیال سحر ندارد دیگر این شبهای بی مهتاب
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد وئرن درده سالوب آمما خبر یوخ داواسیندان
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 5 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .