♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صلیب سکوت زندگی ورم می کند مسیح واژه می چکد سرخ از خودنویس روی کاغذ ترانه می شود تا بخوانند تو را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در غروب دو سیگار، حوالی عصر کنار خزر خاطره چال می کنم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد اهلی یئتر صبرایله درمانه تلسمه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه آرزویم این است ...فردا در آغوش مادرم چشم بگشایم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم مثل سیر و سرکه می جوشد....در چشمانم مرگ موج میزند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر غم و ناغم که تازه از راه رسیده ست بر چهره ام با خطوط نه چندان قشنگ یادگار می نویسد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ایستاده ام روی بالکن رو به رو به دریای خزر.... با دو پای لرزان و استخوانهای ترد سکوت زندگی بر شانه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پابرهنه به دیدار تو می آیم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماه نیمخورده ظلمات تنگ این چاه خشک را برای فنجانهای خالی ما روشن نمی کند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، عاشق رژه رفتن زیر نفوذ چشمهای تو هستم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من در گوش زمستان چیزی خواهم گفت که تمام درختان از لختی کلام بلرزند و تا زمستان دیگر.... خاموش می مانم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باور نمی کنم چنین یکباره از شش جهت، مرا، ترک کرده باشی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز که آتش گرفتم و از میانم تو پر گرفتی فهمیدم که ....ققنوسم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 4 ساعت و 7 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .