♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا جا و مکانی نیست...جز در خلوت نگاه تو....می نویسم با تو ... لحظه ای بی خبر از فاصله ها، می نشینم با تو ... تا نفس تازه کنم زندگی دشوار است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران باشد و تو نباشی... چه دردی ست...کنار خزر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست به نوشتن نمی رود ...در نگاه سردت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به محض اینکه "تو" ی شعرهایت شد بدان که می رود شبیه ِ "او"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تقصیر قطار نیست اگر امشب از هیچ دریچهای دستی برای تو بیرون نمیآید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از صدفهای ساحل پیرهن پری دریایی دوختم رفته رفته رفتم به اعماق دریا و هرگز باز نگشتم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين خانه سرد است ... بي تو !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جان بخشيدنَ ت به اين مرده .....معجزه اي ست،..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اَنارها خون به پا می كنند در قتلگاه يلدا شبی كه تو نيستی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به شب نگاه میکنم حرف نمیزند حرف نمیزنم!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 4 ساعت و 7 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .