ما کجا و #آرمیتا کجا! ... بعله دوستان، #آرمیتا نقاشیاش را که به #آقا هدیه داد هیچ، بادام زمینیهایش را که با #آقا قسمت کرد، بماند؛ بعد ِ تعریف #آقا از موهای بلند #آرمیتا، موهایش را هم کوتاه نمیکند که به قول خودش #آقا ناراحت نشود! حالا همهی اینها هم که بماند، آرمیتا رفته منزل #آقا و #آقا را به قول خودش با دمپایی و بیعبا دیده و از #آقا عروسک هدیه گرفته و حتی با مرغ و خروسهای خانهی ایشان هم بازی کرده و بعد ِ نیم ساعت با نارضایتی، #آقا را ترک کرده و حالا هم منتظر است #آقا را دعوت کند و برای #آقا#قورمه-سبزی بپزند و… آن وقت ما هنوز معطل یک کارت دیدار هستیم که برویم حسینیهی امام خمینی و #آقا را از دور ببینیم! #آرمیتا در لحظهی اول ورود به منزل #آقا، ایشان را با لفظ " #بابا " خطاب میکند و بعدتر که مادرش خندید که آرمیتا، دیدی اشتباه #آقا رو گفتی #بابا ؟ #آرمیتا با یقین گفت که " #خب-بابای-همهست-دیگه " و آن وقت من و تو هنوز معطلیم رهبرمان را چه بنامیم! بیخیال بابا؛ من بروم کشکم را بسابم!
دیشب به معرفت این بچه به #حضرت-آقا حسودیم شد ... برای شادی روح تمامی شهیدان و بخصوص شهید رضایی نژاد رحم الله من قرا فاتحه مع الصلواتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ....
اللهم صل علـــــی محـــمد و آل محمـــد »بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمبن الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک النستعین احدنا صراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لضّآلیـــــــــــــــــن
شهید عبدالرزاق علی شیری ... نه معلولیت پا و نه چندین بار مجروحیت هیچکدام سد راهش نشد. چراکه مومن چون کوه راسخ است و تندبادها او را تکانی هم نخواهند داد. حتی دستش که قطع شد شمشیری به امانت گرفت تا اگر در عملیات کار به درگیری تن به تن کشیده شد از آن استفاده کند. در سال 64 به آرزوی دیرینه اش که همان لقاا… بود رسید. اما پیکر این قهرمان ۱۳ سال بعد به وطن بازگشت.
عملیات که آغاز میشد، حنای دست خیلی از تازه دامادهای جبهه یا همان سربازهای خمینی (ره) دیگر رنگی نداشت؛ چرا که دستهایشان به رنگ سرخ خونشان خضاب شده بود. این شب ها شهدا را یاد کنید ...
خوارزمي در مورد حجاب زن مي گويد: اگر زن: ديندار باشد، = 1 و اگر زن زيبا باشد: يك صفر اضافه كن = 10 و اگر داراي مال باشد، يك صفر ديگر اضافه كن=100 واگر زن با اصالت باشد، يه صفر ديگر اضافه كن= 1000 امّا اگر يكي اول «دين» را نداشته باشد، چيزي به جز صفرها باقي نمي ماند 0000
وقتی که ماه باشی پلنگ ها هم خودشان را به بلندی می رسانند و به طمع چنگ انداختن بر صورتت جست و خیز می کنند. وقتی #قمر-بنی-هاشم باشی شمر هم برایت امان نامه می آورد...
هركه دارد سر سوداي خدا بسم الله .. هركه دارد غم مهماني ما بسم الله .. ميزبانان سحر منتظر مهمانند .. هركه خواهد سحر اهل بكا بسم الله .. روزه يعني عطش روضه لبهاي #حسين .. هركه دارد هوس #كرببلا بسم الله
تابستان۱۳۶۱صدام حسین بر برگزاری کنفرانس سران غیرمتعهدها در بغداد پافشاری و تأکید داشت و چند ماه زودتر بنزهای تشریفاتی خریداری شده را در اتوبانهای بغداد به نمایش گذاشت؛ اما صبحگاه تیر۱۳۶۱ آخرین پرواز عباس دوران، جولان بر فراز بغداد با جنگنده دوست داشتنیاش E3_F4 ۶۵۷۰ و بمباران پالایشگاه الدوره بود. او با نمایشی از عزت و شجاعت، جنگنده شعلهورش را با خشم و کین بر قلب دشمن فرود آورد تا خواب صدام را پریشان کرده و میزبانی اجلاس سران غیرمتعهدها را از او بگیرد.
این عملیات برای جمهوری اسلامی از نظر سیاسی بسیار مهم بود. اگر کنفرانس سران کشورهای غیره متعهد در بغداد برگزار میشد، صدام برای هشت سال ریاست آن را به عهده میگرفت؛ بنابراین، تنها راهی که میشد از برگزاری کنفرانس جلوگیری کرد، ناامن نشان دادن بغداد بود؛ آنچه که صدام به امنیت آن افتخار میکرد.
عباس با این حرکت شهادت طلبانهاش، باعث شد، این اجلاس به علت نبود امنیت در بغداد برگزار نشود. او به آسمان پر کشید؛ آن هم با روحی به گستره آسمان. وی قصد ترک سفینه آتش گرفته را نداشت و این را بارها پیش از حادثه به دوستانش گفته بود که بعثیها آرزوی اسارت من را به گور خواهند برد.
و این گونه بود که عاشقانه در حالی که به کابین عقب خود دستور خروج اضطراری داده و دستگیره خروج را کشیده بود، جنگنده شعلهورش را به یکی از ساختمانهای نظامی بغداد کوبید و از حجم انبوه دود و آتش برای دیدار جمال الهی به آسمانها پرکشید.
صبح سیام تیر ماه سال ۱۳۶۱ خلبان شهید، عباس دوران، که در تعداد پرواز جنگى در نیروى هوایى رکورد داشت و عراق براى سرش جایزه تعیین کرده بود، پس از بمباران پالایشگاه بغداد، هواپیما را که آتش گرفته بود، به هتل محل برگزارى اجلاس سران غیرمتعهدها مىکوبد و بدین ترتیب با شهادت خود، کارى کرد که اجلاس سران غیرمتعهدها به علت ناامنی در بغداد برگزار نشد. اما دیگر خلبان این هواپیما، منصور کاظمیان، به دست نیروهاى عراقى اسیر شد.
مردی که همسرش و خواهرش با وضع زننده ای بیرون آمده بودند با یک شخص متدین که همسرش چادر بر سر کرده بود روبرو شد وبا ناراحتی به او گفت ؛چرا زن خود را اینقدر محصور می کنی و اورا اذیت میکنی ؟ آن شخص گفت ,دقت کردی ماشین شخصی رو چادر میکشن نه اتوبوس همگانی ؟و از بین ماشین های شخصی هر کدوم که باکلاس تر و شیک تر و زیباتر هست چادر دارن ؟ژیان که چادر نمیخواد ؟ {انتخاب باشما اتوبوس همگانی یا کبوتر آسمانی }
اللهم-عجل-لولیک-الفرج . . .
14 سال و 3 ماه و 30 روز و 3 ساعت و 21 دقيقه قبل
14 سال و 3 ماه و 30 روز و 3 ساعت و 20 دقيقه قبل
14 سال و 3 ماه و 30 روز و 3 ساعت و 18 دقيقه قبلاللهم-عجل-لولیک-الفرج . .
14 سال و 2 ماه و 13 روز و 21 ساعت و 10 دقيقه قبل