داداِ جوجو
چشمانم را می بندم و تو را در کنار خود می بینم. نمیدانم این چه نیروئی ست که مرا به سوی تو می کشاند ! هروقت که تنهایی ها به سراغم می آید یاد توست که مرا از آن جدا می کند، یاد توست که مرا شاد نگه می دارد با یاد توست که من زنده ام. یاد تو به من امید می دهد،امید به زندگی. مونس شب های بی قراری ام دوستت دارم..
داداِ جوجو
این روز ها سکوت من ، تنها به خاطر دست هایم بود... همین ها که می نویسند... خط می زنند... دست هایم را روی صورتم می گذارم ... بوی دستانت نوازشم می کند نگاهم شکسته در دانه های اشک و حباب دلم که پر از... بغض ناگذیر تنهاییست و دستهایم... پر از اشک باران است که انتظار مرا در پیچ و تاب ناودان ها میکشد و دنیا... که بی کنار او خالیست دلم برای کسی تنگ است...!!!
داداِ جوجو
کدامین آشنا ، آیا به جشن چلچراغ عشق ، دعوت می کند ما را. ..
داداِ جوجو
دلم در حسرت یک بی ریایِ مهربان مانده است! کدامین یار ، ما را می برد ، تا انتهای باغ بارانی ...
داداِ جوجو
کسی ما را نمی جوید کسی ما را نمی پرسد کسی تنهایی ما را نمی گرید دلم در حسرت یک دست /دلم در حسرت یک دوست ...
داداِ جوجو
برایت دعامیکنم که گل های وجودنازنینت هیچگاه پژمرده نشوند...
داداِ جوجو
دعامی کنم که لبانت رافقط درغنچه های لبخندببینم
داداِ جوجو
زندگی همین است انتظار ، حسرت ، نا امیدی ، شکست و خداحافظی ...
داداِ جوجو
گهگداری هم احساس پوچی حواسم را پرت میکند حواسم ضربه میخورد، میشکند شاید همان وقتهایی است که خودم را غرق تو میدانم
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 11 ساعت و 15 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 11 ساعت و 14 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 16 ساعت و 45 دقيقه قبلهمچنین