داداِ جوجو
اول اگرچه با سخن عشق آمده است ...آخر خلاف آنچه گفته است میرود ...
داداِ جوجو
گاهی همان کسی که دم از عقل میزند... در راه هوشیاری خود مست میرود ... {.}
داداِ جوجو
كشيدم رسمي از پرواز تو ...از همان پايان بي آغاز تو... من نوشتم بر ضمير قلب خويش ...آن سرودنهاي بي آواز تو
داداِ جوجو
ويران ميكند توفان نگاهت درحاله اي از درد كه بي انتها مي نگرد و زمين خاموش و ساكت در يك تبسم سرد آسمان
داداِ جوجو
شمارش مي كند ضربات شلاق باران را در كوچه ذهن خويش مي داند رويش براي زندگيست هميشه امروز بي تاب فرداست
داداِ جوجو
تویی اون دردی که دوسش دارم ... {.}
داداِ جوجو
در جنگ بین عقل و جنونم ،دلم چه نرم کام از لبت گرفته و پابند می شود ...
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 14 ساعت و 38 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 14 ساعت و 38 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 20 ساعت و 8 دقيقه قبلهمچنین