داداِ جوجو
عشق در وهله ای پیدایی دوست داشتن را نفی نمی کند ، نادیده می گیرد ، له می کند و می گذرد و دوست دتشتن نیز نا گذیر در امتداد زمان عشق را دور می کند به آسمان می فرستد و چون خاطره ای حرام ، فرشته نگهبان بر آن می گمارد .
داداِ جوجو
دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها چونیلوفر عاشقانه چنان میپیچم بپای تو که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو بدست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد به آه و زاری اگر نپذیری شکسته دلم را دگر که پذیرد
داداِ جوجو
نیستی رجحان به هستی دارداندر کیش ما... ای اسیر حرص از داروندارما مپرس
داداِ جوجو
هرکجا شاخ گلی همرنگ خون روید زخاک... کشته عشقی است مدفون ازمزارمامپرس
داداِ جوجو
منتهای عزت ما حاصل ازبی عزتّی است... زلّت اینجا دولتست ازاعتبارمامپرس
داداِ جوجو
میرودعمری که درغمخانهٌ عجزونیاز چشم بردرمانده ایم ازانتظارمامپرس
داداِ جوجو
رنج عشق اربرده ای ازروزگارمامپرس... روزهجراردیده ای ازشام تارمامپرس
داداِ جوجو
دروتی دخترک خردسال بسیار اندوهگین است.چون زن بد جنس دهکده می خواهد سگش توتو را از او بگیرد. از شدت نا امیدی نزد عمو هنری و عمه اما می رود تا راز دلش را با آنها در میان بگذارد. اما آنها که هزار کار و گرفتاری دارند به او می گویند: " بدو برو پی کارت" دخترک به سگش تو تو می گوید : " آن بالا بالا ها ...بالای آسمان ها ... آنجا که همه ی مردم خوشحال و خوشبختند و حتی یک آدم بد جنس هم پیدا نمی شود ، یک جای خیلی عالی هست که می خواهم آنجا باشم!" ناگهان تند بادی از جانب کانزاس می آید و دروتی و توتو را بلند می کند و به بالای آسمان به شهر زمرد می برد. ابتدا همه چیز خوب و خوش به نظر می رسد.اما دوباره همان تجربه ها و ترس های قدیمی از نو سر بر می آورند. اکنون زن بد جنس دهکده به پیرزن جادوگر وحشتناکی بدل شده که باز قصد ربودن توتو را دارد. و حالا چقدر دلش می خواست که می توانست به دهکده ی خود در کانزاس بازگردد... خدا ميدونه كه چقدر دوستدارم، منم به شهر خودم برگردم...؛
داداِ جوجو
توسط موبایل
سلام بر همه شب زنده داران ...
داداِ جوجو
توسط موبایل
زن دو قلو حامله بوده بعد از نه ماه مي بينن بچه ها به دنيا نيومدن ميرن سونوگرافي مي بينن پسر ناف دختر رو گرفته مي گه بي قيرتم اگه بزارم لخت بري
داداِ جوجو
توسط موبایل
سلام و شب همگي بخير وشادي ...
داداِ جوجو
توسط موبایل
حیف نون و غضنفر لب رودخونه کله پاچه میشستن ، آب کله رو میبره . حیف نون برای کله علف تکون میده ! غضنفر بهش میگه: ولش کن نمیتونه فرار کنه پاهاش دست منه !
داداِ جوجو
توسط موبایل
لذت بردن یعنی اینکه بری مهمونی، دخترشون برات شربت بیاره آروم بگی :خودتون درست کردین؟؟ اونم با عشوه بگه : بله نوش جان تو بگی : پس نمی خورم ، مرسی !
داداِ جوجو
توسط موبایل
@برگی از اعترافات دختران: بچه که بودیم هر کس ما رو میدید لپامون رو میکشید و میگفت: عروس من میشی خشکله؟؟؟ خب لامصبا!!! حالا که بزرگ شدیم و به شماها نیاز داریم کدوم گوری هستین؟؟؟@Hadi-j
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 14 ساعت و 28 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 14 ساعت و 27 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 19 ساعت و 58 دقيقه قبلهمچنین