داداِ جوجو
این روزها حس می کنم، وقتی که خوب نیستی؛ نیستی.
داداِ جوجو
گاهی وقتها احساس میکنم، تکیه دادن به این دیوار خشتی را هم دوست داری، فقط اگر پشتت را خاکی نکند...
داداِ جوجو
دلم گرفته از دنیایی که مهربونی توش خیلی کم رنگ شده...: (
داداِ جوجو
باور می کنم بزرگ شده ام آن قدر که حریم خودم را داشته باشم،که می توانم گاهی تنهایی را انتخاب کنم،و گاهی پایت را به پنهانی ترین های خودم بکشانم...
داداِ جوجو
باور می کنم این حق من است،که با بخشیدن آدم ها،به خودم فرصت ِ بهتر زندگی کردن بدهم.می پذیرم که خودم را دوست داشته باشم،با همه ی ویژگی هایم.می پذیرم که این خصوصیات را خودم برای خودم انتخاب نکرده ام و باید یاد بگیرم با همه ی اخلاق های خوب و بدم کنار بیایم...
داداِ جوجو
ميبرم دل شوریده ودیوانه ی خویش می برم که درآن نقطه ی دور شست وشویش دهم از رنگ گناه شست وشویش دهم از لکه ی عشق زین همه خواهش بیجاوتباه ....
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 4 ساعت و 57 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 4 ساعت و 56 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 10 ساعت و 27 دقيقه قبلهمچنین