damla
مثل یه شعر مثل یه عکس مثل یه بوسه روی لبهام مثل یه نامه مثل چشمات مثل حس لمس دستات مثل یه بازی کودکانه مثل یه حادثه مثل اشکام مثل یه ترانه واسه بودن مثل خواهش مثل تمنا
damla
تنهای تنها با دلم...
من بی تو تنها نیستم...
انقدر دور از من شد...
كه دیگه تنها نیستم...
همرنگ تنهایی من...
سنگ صبورت حرف داشت
من بی تو تنها نیستم
ای دل ببین و مرد باش
همه چی تموم شد
دیگه نه تو تنهایی نه من
مگه اینو نمیخواستی
برو به تنهایی بخند
انقدر سردی... حتی لحظه های همراهیت با من
كه وقتی دوری كمتر احساس تنهایی رو دارم
چقدر گفتم به خودم كه این كابوس تو نیست
یه همچین آدمی جاش وسط آغوش تو نیست
اونی كه تا رفت
قاطی خیالای ما شد
همه چی تموم شد
پسرك خیالاتی پا شو
با تو فهمیدم كه میشه راحت رد شد و ندید
تیر خلاصو زد... خیلی بد شد و خندید
تو اشتباه آخری... كه تكرار نمیشه
من بی تو تنها نیستم
این بار برای همیشه
damla
هر کسی یه روزی می یاد و یه روزی میره! یکی با دلش میره ، یکی با پاهاش!! مراقب باش کسی با پاهای خودش از دلت نره!!!
damla
یه ماجرای تلخ ناگزیرم یه کهکشونم ولی بی ستاره یه قهوه که هرچی شکر بریزی بازم همون تلخی نابو داره اگه یکی باشه منو بفهمه واسش غرورمو به هم می زنم گریه که سهله زیر چتر شونش تا آخر دنیا قدم می زنم ...
damla
اون شب بارونیو سرد آخرین پاییز ما بود سخت بود اما دوباره راه ما از هم جدا بود باز هم مثل همیشه عشق رفتو آرزو موند باز هم وقت رسیدن یار رفتو جستجو موند ابر خیس از اشک مهتاب رعد قهر آسمون بود برگ ها بازیچه ی باد قلب ما برگ خزون بود *** از همون روزای اول عشق ما بوی سفر داشت ما اگر باور نکردیم قلبمون اما خبر داشت پشت دل های شکسته التهاب زندگی بود راه ما شاید یکی نیست حرف ما اما یکی بود
damla
آن روز ها شعرم قفس بود این روز ها دنیای من زنجیرو زندان است آن روز ها دیوانه ی عشقم این روز ها دیوانه ی زنجیری شهرم آن روزها درگیر یک لیوان این روزها لیوان لبریزم آن روزها در فکر یک دیدار این روزها بیمار بیمارم آن روزها شاید تو هم بودی این روزها تنهای تنهایم آن روزها یک شعله خاکستر این روزها مجنون سیگارم این روزها دیگر چیزی نماند از من خطی بر این کاغذ نقشی به دیوارم
damla
سالها گذشت و من باز دوباره هر روز به این خراب آباد سر می زنمو می خوانمو اشک می ریزم به یاد روزی که اولین دیدار در چشمانت درخشید و چه دیداری و چه چشمانی که مات کرد چشم خیره مرا تا امروز هنوز هم دست بر نمی داری از این بی وفایی چه سود ؟ تمام روزهای شاد من در این گوشه گذشت یاد باد آنان که مرا یاد کردندو رفتندو نیستند و می دانی ؟؟ که تنها از آدم ها ردی از خاطره ها می ماند ؟ و این قانون این بی سروسامان مقام است که می گوید آتش در جانو عشق بی فرجام
damla
شب سردي است، و من افسرده. راه دوري است، و پايي خسته. تيرگي هست و چراغي مرده. مي كنم، تنها، از جاده عبور: دور ماندند زمن آدم ها. سايه اي از سر ديوار گذشت، غمي افزود مرا بر غم ها. فكر تاريكي و اين ويراني بي خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز كند پنهاني. نيست رنگي كه بگويد با من اندكي صبر، سحر نزديك است. هر دم اين بانگ برآرم از دل: واي، اين شب چقدر تاريك است! خنده اي كو كه به دل انگيزم؟ قطره اي كو كه به دريا ريزم؟ صخره اي كو كه بدان آويزم؟ مثل اين است كه شب نمناك است. ديگران را هم غم هست به دل، غم من، ليك، غمي غمناك است. سهراب سپهري
damla
♫ با تو بودن همیشه پر معناست ♫ بی تو روحم گرفته و تنهاست ♫ با تو یك كاسه آب یك دریاست ♫ بی تو دردم به وسعت صحراست
damla
♫ با تو بودن همیشه پر معناست ♫ بی تو روحم گرفته و تنهاست ♫ با تو یك كاسه آب یك دریاست ♫ بی تو دردم به وسعت صحراست
damla
توسط فید
پیوست امنیتی پزشک خانواده تدوین می شود
damla
شیطان اندازه یک حبّه قند است گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما حل می شود آرام آرام بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم و روحمان سر می کشد آن را آن چای شیرین را شیطان زهرآگین ِدیرین را آن وقت او خون می شود در خانه تن می چرخد و می گردد و می ماند آنجا او می شود من...
damla
زندگی قصه مرد یــخ فروشی است که ازاو پرسیدند : فروختـــی؟ گفت : نخریدند،تمــام شد!