damla
چشماتو ..... واسه زندگی اسمتو ..... واسه دلخوشی دلتو ..... واسه عاشقی صداتو ..... واسه شادابی دستاتو ..... واسه نوازش پاهاتو ..... واسه همراهی عطرتو ..... واسه مستی خیالتو ..... واسه پرواز خودتو ..... واسه پرستش
damla
روز و شبم شدی تو از آن لحظه که آمدی... قانون زندگی ام بهم خورد از لحظه ای که به قلبم آمدی... نمیدانم چرا میگیرد نفس هایم نمیدانم چرا اینگونه میریزد اشک هایم میگویند این ها همه درد عاشقیست نمیدانم حرف دلم را باور کنم یا حرف آنها را شاید این هم یکی از دردهای همیشگیست میترسم از آن روزی که رهایم کنی شاید فکر کنی محال است قلبت را از قلبم جدا کنی این روزها کار همه بی وفاییست تو خواستی مرا به خودت وابسته کنی تو خواستی قلبم را اسیر قلب پاکت کنی دیگر محال است بتوانی مرا ازخود سیر کنی این قلبی که در سینه دارم آن قلب تنها نیست حال و هوای من مثل گذشته ها نیست حالا دیگر وجودم نیر مال خودم نیست این اشک هایی که میریزد از چشمانم دست خودم نیست این دلتنگی ها و بی قراری هایم حس و حال همیشگیست قانون زندگی ام بهم خورد از لحظه ای که تو آمدی آمدی و شدی همه زندگی ام هستم تا آخرین نفس با تو ای تنها بهانه نفس کشیدنم...
damla
بوسیـدش .. حتی اگه با هم دعـوای ِ بـدی کرده باشیـد .. حتی اگه بهتـون گفته باشه از این زنـدگی ِ کوفتـی خسته شـده .. حتی اگه برچسـب ِ ” بد اخـلاق ” بهـتون چسبـونده باشه ببوسیـدش .. حتی اگه بهتـون گیر ِ بیخـود داده باشه .. گفته باشه از لباسـی که شما عاشقشین متنفـره ! .. نفهمیـده باشه شما موهـاتون رو مِش کردین ! ببـوسیـدش .. حتی اگه بـوی ِ عرق و خستگی میـده .. حتی اگه یـادش میـره جواب سلام ِ شما رو بـده .. حتی اگه خیلی وقته براتـون گُـل نخـریده ! بـبوسیـدش .. حتی اگه شما رو رنجـونده و غـرورش نمیذاره دلجـویی کنه .. حتی اگه گرسنه اس و با شما مثل ِ آشپـز ِ دربـارش برخـورد می کنه .. حتی اگه یادش میـره ازتـون تشـکر کنه ! ببوسیـدش .. وقتی براتـون یه آهنگ ِ جدیـد میذاره و می گه : ” اینـو برای تـو آوردم ! ” .. وقتی تو چشـاش پـُر ِ خواستنه .. وقتی دست های ِ ظریـف ِ دختـرونه تـون میـون ِ دستای ِ زمخت و مردونه اش گم می شن .. ! ببـوسیـدش .. حتی اگه از عصبانیت داریـد دیوونه می شید .. حتی اگه شما رو با مادرش مقایسه می کنه .. حتی اگه با حرص می خوایید از خونه بزنیـد بیـرون و اون محـکم بـازوهاش رو دورتـون
damla
دلم کوچک است ولی آنقدر جا دارد که برای عزیزی که دوستش دارم نیمکتی بگذارم برای همیشه
damla
کسي ديگر نمي پرسد چرا تنهاي تنهایم کسي ديگر نمي کوبد در اين خانه ي متروک ويران را کسي ديگر نمي پرسد چرا تنهاي تنهايم و من چون شمع ميسوزم و ديگر هيچ چيز از من نمي ماند و من گريان و نالانم و من تنهاي تنهايم درون کلبه ي خاموش خويش اما کسي حال من غمگين نمي پرسد ومن درياي پر اشکم که توفاني به دل دارم درون سينه ي پر جوش خويش اما کسي حال من تنها نمي پرسد و من چون تک درخت زرد پاييزم که هر دم با نسيمي ميشود برگي جدا از او
damla
چرا امروز و فردا میکنی،دل؟ مرا رسوا و شیدا میکنی، دل؟ تو خود را با همه شیرین زبانی درون سینه ها می کنی ،دل جوانی پر زده در نقش یوسف هوای آن ذلیخا میکنی ،دل تو بازیگوش هستی ،بچه هستی که پا در کفش بابا میکنی ،دل؟ بیا دیگر ندارم تاب دوری چرا این پا و آن پا می کنی دل؟ بیا«لطفی» چو «بیدل» مانده تنها چرا امروز و فردا می کنی دل؟
damla
اومدم دربدر ناز چشات شم تو نذاشتی اومدم قربونی بهونه هات شم تو نذاشتی تو خواستی منو از این همه تنهایی بگیری از خدا سراغمو با عشق رویایی بگیری من میخواستم واسه تو اسون بمیرم واسه تو ماهو از اسمون بگیرم رفتی و بار سفر از این دل دیوونه بستی دل من نه آخ دل آینه و شمدونو شکستی می تونستی واسه من نفس نفس یه همزبون شی می تونستی یه پری تو خواب این بی آسمون شی اما نمیدونم چرا نخواستی............
damla
من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم توهمونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم
damla
نميدونم چرا وقتي تازه به يكي دل مي بندي و تازه فكر ميكني يكي هست كه هواتو داره ، يكي هست كه مثل كوه پشت سرته و يكي هست كه ميتوني درد دلهاتو بهش بگي ؛ تنهات ميزاره و فقط برات آرزو ميكنه ؛ يك عالمه آرزوهاي قشنگ امانميدونه كه بدون وجود اون دنيا و آرزو هاش واسه اون پوچ و بي ارزشن ! خدايا جوابش باتو..
damla
چه کسی میگوید:که گرانی شده است؟دوره ارزانیست !دل ربودن ارزان،دل شکستن ارزان،دوستی ارزان،دشمنیها ارزان،چه شرافت ارزان!تن عریان ارزان!آبروقیمت یک تکه نان....ودروغ ازهمه چیز ارزانتر!قیمت عشق چقدر کم شده است ،کمترازآب روان!وچه تخفیف بزرگی خورده،قیمت "هر انسان"!!!!!!!
damla
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود از هرچه زندگیست دلت سیر می شود گویی به خواب بود جوانیمان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود
damla
صدام کن اگه یه روزی چشمات پر از اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی صدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم منم پا به پات گریه می کنم صدام کن اگه دنبال مجسمه سکوت می گشی تا سرش داد بزنی صدام کن قول میدم ساکت بمونم صدام کن اگه دنبال یه همدرد گشتی تا باهات همراهی کنه صدام کن من همیشه همراه تو ام صدام کن اگه ……….. نه دیگه دنبال بهونه نگرد که صدام کنی فقط صدام کن صدام کن
damla
همین امروز به بازار می روم تمام جیبهایم را پر از سفر می کنم و به خانه باز نمی گردم تا تو سفر نکنی تمام شهر را به سفر خواهم فرستاد و خود مسافر چشمهایت خواهم شد
damla
توسط فید
طرح هاي توسعه بانكداري الكترونيك در بانك سپه