damla
بغض گریه توی چشمام حرفای درد روی لبهام
چجوری باید بگم من بی تو دنیارو نمی خوام
زده آتیش به وجودم غم دور از تو نشستن
من که پیشمرگ تو بود تو گرفتی من و از من
جز محبت من چه کردم که شدی دشمن جونم
تارو پودم و سوزونده آتشی که کردی روشن
بغض گریه توی چشمام حرفای درد روی لبهام
چجوری باید بگم من بی تو دنیارو نمی خوام
رفتی من غریبو تنهام بی تو مجنونم و رسوا
توبیا ای نازنینم به تو خو کرده نفسهام
فاصله بین من و تو شده اندازه ی دنیا
تو بیا ای نازنینم تو امید بده به فردام
بغض گریه توی چشمام حرفای درد روی لبهام
چجوری باید بگم من بی تو دنیارو نمی خوام
damla
میگویند یک روزی هست .. که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند ... و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با من کردی را بدهی! فقط نمیدانم .... تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من میخورد!؟!
damla
از باد در بدر ترم و کو به کو ترم ازطفل خانه گمشده، پرجستجوترم مردم به چشم آب نگاهم کنند لیک من ازسراب پیش تو بی آبرو ترم پرواز را ز کوی تو آغاز کرده ام سنگم مزن که در حرم تو کبوترم
damla
اون که نخواست پیشم باشی خودش باید صبرم بده خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده من دلم تنگ کسیست که به دلتنگی من می خندد باور عشق برایش سخت است ... ای خدا باز به یاری نسیم سحری می شود آیا باز دل به دل نازک من بربندد ...
damla
یه دختر مسیحی میره پیش یه کشیش، میگه: ببخشید، من هر دفعه از جلوی آینه رد می شم، به خودم می گم من چقدر خوشگلم، من گناه می کنم؟ کشیشه میگه: نه دخترم شما گناه نمی کنی، اشتباه می کنی
damla
چقدر عجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت بر نمی گرده تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه
damla
یک روز مشعل بدست و جام آبی در دست دیگر در راه بودم خدا پرسید کجا میروی؟؟ پاسخ دادم میخوام با این جام آب آتش جهنم را خاموش کنم و با این مشعل بهشتت را آتش بزنم خدا خندید و پرسید برای چه اینکار را میکنی پاسخ دادم تا دیگر مردم بخاطر خودت تورا دوست داشته باشند.... نه بخاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم
damla
هوا خیلی غبار آلود است!... گرگ را از سگ نمی توان تشخیص داد!... هنگامي گرگ را می شناسیم كه دریده شده ایم..