damla
red-man تو بدون هیچکی تو دنیا قدر تو برام عزیز نیست گفته بودم که نباشی میمیرم و این عجیب نیست لحظه ها میگذرند آروم اما این همیشگی نیست تو میری منم به یادت میمونم با چشمای خیس حالا من تنها تنهام تنها تنهام و بی تو هیچم توی شبهامو مینویسم بی تو میمیره دلم تا ابد چشم به راتم تو چشام بغض و ماتم تا همیشه من پا به پاتم بی تو داغونه دلم دلم
damla
كاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم كرد كاش می شد با نگاه شاپرك عشق را بر آسمان تفهیم كرد كاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز كرد كاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز كرد كاش می شد با نسیم شامگاه برگ زرد یاس ها را رنگ كرد كاش می شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد كاش می شد در سكوت دشت شب ناله ی غمگین باران را شنید بعد ، دست قطره هایش را گرفت تا بهار آرزوها پر كشید كاش می شد مثل یك حس لطیف لابه لای آسمان پرنور شد كاش می شد چادر شب را كشید از نقاب شوم ظلمت دور شد كاش می شد از میا ن ژاله ها جرعه ای از مهربانی را چشید در جواب خوبها جان هدیه داد سختی و نامهربانی را شنید