دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla
توسط فید

پلمپ پرديس سينمايي زندگي به دليل فروش بليت مسابقات يورو به بانوان [لينک]

damla
damla

@عمو علی (مظلوم و آرام سایت) علی سلام خوبی؟چه خبرا؟

damla
damla
توسط فید

عجيب ترين تسليحات جنگ جهاني دوم

damla
damla
توسط فید

اول زن هسته ای امارات [لينک]

damla
damla
توسط فید

امام هادی(ع) نقش ویژه ای در احیای دین داشتند

damla
damla
توسط فید

سیستم سفارش از طریق پیامک ارائه شد

damla
damla
توسط فید

اول زن هسته ای امارات [لينک]

damla
damla
توسط فید

نتایج مذاکرات بغداد هرچه باشد ما پیروزیم/توافق مهم نیست

damla
damla
توسط فید

تماشای بازی های المپیک برای عموم آزاد است

damla
damla
توسط فید

مربيان پرورشي ، مديران فرهنگي مدارس هستند

damla
damla
توسط فید

زنان سعودی عقربه های زمان را به جلو حرکت می دهند [لينک]

damla
damla
توسط فید

افزايش ناامني در مرزهاي انگليس

damla
damla

التفاتی کن دمی فریاد عاشق را ببین در گلستان ، نعشه برگ شقایق را ببین ما که با قلبی زلال از عاشقی دم می زنیم سوی دریا رو کن آنجا قلب صادق را ببین بی وجودت، لحظه ها باشد هدر،خواهی توهم درد هجرانی بکش ،مرگ دقایق را ببین گر نداری بر زبانم باور ای شیرین لقا خیره بر چشمان من باش و حقایق را ببین سینه مجروح از وفای بی وفای آشناست زخم قلبم را شکاف و یار سابق را ببین عمر من چون قایق بی اعتباری روی آب غرق در دریای عشقت گشته قایق را ببین من سزاوار نشان شاعری هرگز نیم حافظ "نامی" شناس و مرد لایق را ببین

damla
damla

حرفی نیست..... هنوز بوی عاشقی می دهم بوی کاج عطر یاس ابرها هنوز از رویاهایم می گذرند... پرنده ، او ، بادبادک من می شوند بعد تکه تکه پراکنده می روند! ... هنوز بوی عاشقی می دهم اما دیگر هیچ کجا کسی منتظرم نیست!!!

damla
damla

مرا از خویش مران من کسی هستم که شب را با گریه هایم به صبح پیوند میزنم من اگر بخواهم فردا هرگز نخواهد آمد من همین امشب زندگی ام را در بستر نبودن هایت به پایان میبرم من غروب که می شود آتش به خرمن احساس می کشم ستاره از درخشش چشمان من سر افکنده است ماه حرفی برای گفتن ندارد خورشید در آنسوی زمین نورش را از من به ارث می برد مرا از خویش مران افسار من اگر از دست رها گردد خالق گونه ای دگر از هر آنچه نبوده خواهم بود من گر بروم از این کویر خشک و بی آب و علف آسمان را بارور خواهم کرد ابرها را به غرشی دیرینه فرا خواهم خواند و خدا را به آیه ای دگر اجبار خواهم ساخت مرا از خویش مران تو تحمل سیلاب نداری تو در دلت بوته زار های خاردار را پرورانده ای تو از غرش ابر میترسی ماه برای تو کا[!]ت تو مگر چند آیه از بری ؟ درخشش ستاره ها تو را بس است مرا از خویش مران من به دنیای تو عادت دارم