damla
به جان ماه و آب قسم میخورم.... از این ظلمت شب و تیرگی آسمان تو را می یابم و خود را به تو می سپارم.. به دستان تو و شب نگاه تو...و در گرمای بازوانت به خواب خواهم رفت...خوابی برای ابدیت.. برای بودن تا همیشه........من تو را می یابم...من تو را نجات خواهم داد... از تمام مردمان بیرحم و سایه های شبح وار....دستت را خواهم گرفت.... من با تو هستم سامانم...