damla
مدتهاست که دیگر برای تو می نویسم... مدتهاست که وزن حضورت را بر شانه های دقایقم حس می کنم... مدتهاست که جام وجودم لبریز شده از شراب عشقت... مدتهاست که رقص قلم در آغوش کاغذ به تو می رسد و ترانه ی حضورت... مدتهاست که تمام جاده ها به تو می رسند... مدتهاست که رودها از کوهسار دیدگان من جاری می شوند... مدتهاست که خورشیدِ من در افق دیدگان تو طلوع می کند... مدتهاست که از تو جان می گیرد کالبد این قلب یخی... مدتهاست که تپشهای این قلب خسته به صدای تو گره خورده... مدتهاست که من با شادیهای تو لبخند می زنم مدتهاست که برای غمهای تو می گریم... مدتهاست که من گم شده ام... مدتهاست که من گم شده ام در ژرفای نگاهت... در طنین صدایت... در واژه های دلنشینت... در لبخند بهاری ات... مدتهاست من گم شده ام در تو! مدتهاست که بودنم به بودنت گره خورده است.
damla
تنها نیستم , اشکهایم را دارم , اشکهایی که از غم تو بر گونه هایم جاریست من تنها نیستم , لحظه ها را دارم , لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند من تنها نیستم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است و چقدر صبور است دل من , چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم ولی من باز چشم براهم ... چشم به راهم تا آرامش را به قلبم هدیه کن
damla
از کسانیکه که از من متنفرند ممنونم آنان من را قویتر میکنند.از کسانیکه که من را دوست دارند ممنونم آنها قلب من را بزرگتر میکنند.از کسانیکه که مرا ترک میکنند ممنونم آنان به من می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست.از کسانیکه با من میمانند ممنونم آنها معنای دوست را به من نشان میدهند.
damla
سینی چایی در مقابل من وتو سر به زیر تکرار میکنم وبه زبان نمی آورم بهترین چایی دنیا راهم اگر با تردید بیاوری بوی عشق دم نکشیده می دهد .....
damla
-نمی دانم چه شد که با یک کپی از دوستت دارم هایت برای رام کردن پرنده ی وحشی دلم ثبت نام شدی ونوشتی.... ((کپی برابر اصل)) تویی که نگاهت وامدار من است واصل عشقت در گرو چشمان دیگر وصد افسوس که فواره ی این عشق از جنس دل من نبود فوران کرد ولی هرگز به حوض دلم باز نگشت.....
damla
به هر کس دل سپردمن بی وفا شد چو پای بندش شدم از من جدا شد نمیدانم از اول بی وفا بود یا نازش را کشیدم بی وفا شد
damla
چقدر تنها می شوم وقتی نمی گويی كه دوستم داری! ديروز های رفته ام را ورق زدم پرم از عاشقانه های ناتمام تمام روياهايم در كوچه پس كوچه های غرور گم شدند و امروز ياد تو تنها ترنمی است،از تولد بی كسيم ... غريبانه به زمزمه ی انتظار می انديشم...
damla
آسمان همچو صفحه دل من روشن از جلوه های مهتاب است امشب از خواب خوش گزیزانم که خیال تو خوشتر از خواب است خیره بر سایه های وحشی بید می خزم در سکوت بستر خویش تن ثدها ترانه می رقصد در بلور ظریف آوایم لذتی ناشناس و رویا رنگ می دود همچو خون به رگ هایم آه! گویی زدخمه دل من روح شبگرد مه، گذر کرده یا نسیمی در این ره متروک دامن از عطر یاس تر کرده بر لبم شعله های بوسه تو می شکفد چو لاله، گرم نیاز در خیالم ستاره ای پر نور می درخشد درون هاله راز ناشناسی درون سینه من پنجه بر چنگ و رود می ساید همره نغمه های موزونش آه...باور نمی کنم که مرا با تو پیوستنی چنین باشد نگه آن دو چشم شورافکن سوی من گرم و دلنشین باشد بی گمان زآن جهان رویایی زهره بر من فکنده دیده عشق می نویسم به روی دفتر خویش "جاودان باشی ای سپیده عشق!"
damla
دور از تو در این شهر مرا همنفسی نیست فریاد کنم ازدل و فر یاد رسی نیست ما را نفس از هجر به لب آمدو مردم گویند که این عشق تو هم جز هوسی نیست ای آه بسوزان به شرر سینه مارا کین سینه برای دل ما جز قفسی نیست گفتم به دل از همهمه در سینه چه غوغاست ؟ گفتا که در این خانه بجز یار کسی نیست
damla
توسط فید
ایجاد 90 هزار شغل با رشد 50 درصدی در خراسانرضوی
damla
رفتی دلم شكستی اين دل شكسته بهتر پوسيده رشتهی عشق از هم گسسته بهتر من انتقــام دل را هرگــــــز نگيـــــرم از تو اين رفتــه راه ناحــق در خون نشستــــه بهتر
damla
زن که باشی دربارهات قضاوت میکنند؛ در بارهی لبخندت که بیریا نثار هر احمقی کردی دربارهی زیباییات ...............که دست خودت نبوده و نیست دربارهی تارهای مویت که بیخیال از نگاه شکآلودهی احمقها از روسری بیرون ریختهاند دربارهی روحت، جسمت دربارهی تو و زن بودنت، عشقت، همسرت قضاوت میکنند تو نترس و زن بمان احمقها همیشه زیادند نترس از تهمت دیوانههای شهر که اگر بترسی رفته رفته زنِ مرد نما میشوی . . .
damla
خَنــده امـ میگیـرد وقتـی پَـس از مُـدت هــا بـی خبــری بـی آنکــه سُــراغـی از ایـن دل ِ آواره بِگیــری مـی گــویـی : " دِلــَمـ بـَرایـتـ تَنــگ اَســت " یــا مـَـرا بــِه بــازیــ گـِــرفتــه ای . . . یـــا مَعنــی واژه هــایـتــ را خــوبــ نِـمی دانـی