damla
توسط فید
فروش الماس 400 ساله + عكس
damla
توسط فید
دستگیری ده متهم در دو پاتوق مواد مخدر
damla
توسط فید
اعزام تيم ملي كاناپلو به مسابقات آلمان/ برپايي مرحله جديد تمرينات آمادگي قايقرانان
damla
توسط فید
نگاه مقطعي از جشنوارهي تئاتر صاحبدلان برداشته شود
damla
من به آوارگی ابر ونسیم من به سرگشتگی آهوی دشت من به تنهایی خود می مانم من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی گیسوان تو به یادم می آید ... من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی شعر چشمان تو را می خوانم ... چشم تو چشمه شوق چشم تو ژرفترین راز وجود برگ بید است که با زمزمه جاری باد تن به وارستن عمر ابدی می سپرد تو تماشا کن که بهار دیگر پاورچین پاورچین از دل تاریکی می گذرد و تو در خوابی و پرستوها خوابند و تو می اندیشی به بهار دیگر و به یاری دیگر نه بهاری و نه یاری دیگر حیف اما من و تو دور از هم می پوسیم غمم از وحشت پوسیدن نیست غمم از زیستن بی تو دراین لحظه پر دلهره است دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست از سر این بام این صحرا این دریا پر خواهم زد خواهم مرد غم تو این غم شیرین را با خود خواهم برد...
damla
باز باران بی ترانه گریه هایم عاشقانه می خورد بر سقف قلبم یاد ایام تو داشتن می زند سیلی به صورت باورت شاید نباشد مرده است قلبم ز دستت فکر آنکه با تو بودم با تو بودم شاد بودم توی دشت آن نگاهت گم شدن در خاطراتت
damla
خفتند همرهان وشب تار مانده است تنها غم من است که بیدار مانده است زین همرهان نیمه ره خواب برده ام یک مشت خاطرات دل آزار مانده است دیگر مرا به شهر تماشا نمی برد چشمم که در تراکم دیوار مانده است حتی برای دیدن خویشم اجازه نیست ایینه زیر لعنت آوار مانده است پاس بهار وباغ گل افشان نداشتیم بر ما هنوز سرزنش خار مانده است پای سفر کجاست کزین دشت بگذرم افسوس پای رفتنم از کار مانده است.
damla
مادر تو را چه نامم که هیچ چیز یارای برابری با تو را ندارد کوهت ننامم که کوه پایداری و استقامت از تو آموخته رودت نخوانم که رود صداقت و پاکدامنی تو را به ارمغان برده آسمانت نخوانم که بسی بلندتر و رفیع تری و آسمان زیر گام های توست ماه و خورشیدت ننامم که آن دو نور تو را به عاریت گرفته اند ستاره ات ندانم که آنان بی شمارند و تو بی همتا تو را نسترن و یاس و یاسمن نمیدانم که گل نیز عطر و بویش را از تو دارد آبشاران خروشان از مهر توست و دشت وسعت خویش را از قلبت گرفته مادر تو را با کدامین شعر و فزل بسرایم که در مقابل نامت شعر و غزل نیز عاجزند تو خود یک دنیا کلامی و یک عمر واژه ای مادر ای طراوت بهاران و ای هستی بخش زندگانیم تو را چه بنامم و وصفت چه بخوانم که بیکران آسمانها و دریا ها و هرچه در اوست در پیش نام تو کوچکند و حقیر و اکنون تو را ای بزرگ. ای بی همتا با تمام عظمتت در قلب کوچک خود میابم و یزدان پاک را سپاس میگویم که این نهال عشق و محبت را به قلب من ارزانی داشت باشد که به جبران نیکی هایت و به پاس دلواپسی هایت همواره تو را عزیز بدارم و محترم و همواره آواز من این باشد مادر...
damla
توسط فید
بازداشت مدیر برنامه خاله شادونه درشهرستان خرمدره
damla
با بغض میگوید : زن که باشی ، گاهی بی دلیل اشک میریزی و با تمامی تلاشت.. ریز ریز خرد میشوی..!! آرام اشکش را پاک میکنم .. با صدای خسته میگویم : مرد که باشی بیشتر و بیشتر تلاش میکنی.. بی صدا خرد میشوی... حق اشک ریختن هم نداری..
damla
سيگاري كه از اول بد ميسوزه،تا آخرش طعم بدي ميده، از كشيدنش زجر ميكشي ولي دلت نمي آد خاموشش كني... اين قضيه عجيب منو ياد زندگي ميندازه...
damla
از لحظه ای که مرا بدنیا اوردند, پیوسته گفتند دوست بدار امروز که دیوانه وار دوست دارم می گویند: فراموش کن... نام تو درسینه ام جایگاهی است نامت را حک کردم هر روز ترا می بوسم و می بویم و عاشقانه چشمهایت را نگاه می کنم دنیایی ساخته ام خانه ای بر بلندای محبت رشته های مهر پیچکهایش گلدان هایی پر از گلهای سرخ و تو تنها معبود خانه کوچک من خانه ای که به وسعت سر سبزی کوهساران است و من در کنار چشمه ساران محبت دستانت را می فشارم من هنوز فردای امید را با چشمانی مشتاق مینگرم
damla
توسط فید
کاهش بار ترافیکی بزرگراههای رسالت و شهید حقانی