damla
عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است. عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است. عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است. عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است.
damla
عشق مثله پنیر میمونه، زیادش آدمو خنگ میکنه، نرمالش فقط تا یک ساعت آدمو سیر نگه میداره، هیچ کس هم بدونه پنیر نمرده . . .
damla
روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند# همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند# ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند# گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند# آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند# عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند# خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد# عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد#
damla
من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره من وتو،من وتو ،من وتو
damla
آمدی ، چه صادقانه آمدی ، مرا عاشق کردی ... آمدی ، چه عاشقانه آمدی ، مرا دیوانه کردی ... چه زیبا آمدی و لحظه های پر از غم زندگی ام را عاشقانه کردی!
damla
اگه عاشقی، سعی کن به عشقت برسی چون وقتی بره دیگه رفته. اگه عاشق نیستی پس تلاش نکن که طعمش رو بچشی. چون تلخترین شیرینی روزگاره
damla
دوستي رو از زنبور ياد نگرفتم كه وقتي از گلي جدا ميشه ميره سراغ گل ديگه..... بلكه دوستي رو از ماهي ياد گرفتم كه وقتي از آب جدا ميشه مي ميره
damla
عشق یعنی اینکه وقتی یه اس ام اس ازش میاد حتی قبل اینکه بدوونی چی نوشته لبخند میاد روی لبت، همینکه یه لحظه بهت فک میکرده واست اندازه یه دنیا می ارزه
damla
دلم برای کودکیم تنگ شده برا روزایی که باور ساده ای داشتم همه آدما رو دوست داشتم مرگ مادر کوزت را باور میکردم و از زن تناردیه کینه به دل میگرفتم مامانم که میرفت به این فکر بودم که مثل مادر هاچ گم نشه دلم میخواست ممُل رو پیدا کنم از نجاری ها که میگذشتم گوشه چشمی به دنبال وروجک بودم تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود برا دوستیهای خالصانه دلم تنگِ ، دلم برا کودکیم تنگِ........
damla
بچه که بودم بعد از گناه شکستن گهواره های بی مسیح و ثواب پاره کردن تسبیح خاکی شیطان ، روزی هزار مرتبه داستان خلقت گریه را مرور می کردم. مادرم می گفت : نسیم وسار وصنوبر همه شرح بارانی هوای غصه اند و در زمزمه معصوم گل محمدی دخترکی است که خواب بلند اشک را تعبیر می کند. ومن نمی دانستم که پرستوی آن روزها ، نامش از سفر گیسوان تو با قطار باد گرفته شده است. آه آن روزها... آن روزها که اردیبهشت دامن معطر تو ، باغی از گیلاس بود و در شب مرداد نگاه تو ، حواصیلی از پرواز زاده می شد. آن روزها که بقعۀ مبارک قلب تو ، هر قفل بسته حاجتی را باز می کرد ومن زائری کوچک بودم که به دل نوشته های حریم سبز تو چشمک میزد. آن روزها که دوستی، دراز گیسویی بودکه از میدان اول باران تا نرسیده به هجرت سرخ اقاقی ،از پشت ویترینهای نیامده ، اسم من و تو را صدا می کرد و در دستهای کوچکمان ، مشتی ترانه به یادگاری می داد. حالا که آن روزها گذشته است و تو کنارم نیستی تا خاطره ای دوباره از باران را مرور کنیم. تو رفتی ومن کنار گلدانی خالی از نسترن ، حجم خاکی این شب مفلوک را به دوش می کشم تا شهاب زود گذر این غم نیز بگذرد
damla
حال همه ما به سمت باد نمی طوفانی است باران باران غصه . شبی که فردایش نام تو از خوابگاه من رد شد دلم گرفت می دانی؟ نامش مثل تو گل بود و من آن حوالی چه گیاهی بودم خدا خلقتش کمی کمرنگ بود!!! دوباره از سپیده بر می گرذم بنفشه تو رنگت شاید عاشقی است و من در مقاله های نخوانده کمی گیج زندگی می کنم. سهراب دلم نقاشیهایش را شعر نمی کند این روزها که من خاک بر سرم چرا ؟ شاید کسی برای قبر من روضه می خواند و من در مجازی ترین وب سایتها دنبال خودم می گردم و تو امشب که فردا جمعه است برای من یک بیت فاتحه بخوان!! بنفشه سالها تب کرده ام من شاعر نبودم کاش ولی کسی مرا شعر می کرد نه ترانه می کرد نه مرثیه می کرد مرا که همه منبرهای این دیر دیر پرست زود پز مرا دق مرگ می کند بانو با تو درد و دل دارم که درد تو از دلتسکته می کند آخ دلت که چه مریضخانه ای است معذرت می خواهم خانم من پایم درد می کند پرستار سرم این عاشق تمام شده است و آن مرد در باران تصادف کرده است با کی؟ با دلش که تویی! آه
damla
از خودت بگو... من تمامم درست مثل سمت راست درست مثل سمت چپ تیری رها کن تو بهترین صیادی..
damla
و... کجای تو دلم پنهان شد؟ کسی با دلش دلت دلم دلارام را بنویسد... همین!
damla
دل، دل، دل دیوونه کی قدر تورو میدونه؟ عشق نیست… حال تو ویرونه اون که تو دلم جاشه با عشقی که تو چشماشه ای کاش… مال من باشه این دل مال تو بود اما از تو چه سود وای از رفتن تو… از دنیای حسود از دنیای حسود … عاشقم، تماشا کن …مرا گاهی تا دلت شاید… سوی من آید… اگر خواهی تا عشق آید به همراهی … تا عشق آید به همراهی