elahenaz
غــَمگـــیــنــَـمْ ... وَقـتــــےْ هــَمـِـہ ےِ جـــُـفـْـت هــآ ... تـَــنــهــآیــیــَـمْ رآ بــِـہ رُخــَـمْ مـــےْ ڪـشــَـنـבْ ... حـــَــتــّــے جــــورآبــــــْـ هــآیــَـمْ (!)
elahenaz
چقدر چشمهام را ببندم و حضور دستهات را بر تنم نقاشی کنم؟ میترسم عشق من ! میترسم دستهام از دلتنگیت بمیرد. چقدر بی تو از خواب بپرم شیشهی آب را سر بکشم
elahenaz
چرا اینجا نیستی تا "دوستت دارم" را از جنس خاک کنم، از جنس تنم، و با بوسه بپوشانمش بر تنت ؟
elahenaz
دوست داشتن از زمانی شروع می شود که خنده هایتان بغض شود بغض هایتان آغوش بخواهد و ببینید آغوشش کمرنگ است
elahenaz
در کنارم نیستی اما به حجم تمام سکوتی که در قلبم جا گذاشته ای به "یادت هستم"
elahenaz
"زن" نیستم اگر زنانه پای عشقم نَایستم! من از قبیله ی "زلیخا" آمده ام... آنقدر عشقت را جار می زنم تا خدا برایم کَف بزند! فرقی نمی کند فرشته باشی یا آدم یوسف باشی یا سلیمان! قالیچه ی دل من بدون اسم رمز ِ نامِ "تو" پرواز نمی کند... زنانه پای این عشق می ایستم...
elahenaz
بـازیگــوش مـــے شــَوم زیــر ِ شیطنـت ِ دسـ ـت ـهایـَ ـت بگــذار خطابمــان کــنند " دیــوانـ ه " مگــر نه اینکــه حقیـقـ ت دارد؟ ! چــرا که مـ ن ... با ایـ ـن همــه زنـانگـــے اَم مجــنونــَ ت شده اَم ..
elahenaz
دلم حضور مردانه می خواهد نه اینکه مرد باشد نه ... مـــــردانه باشد حرفش ...
elahenaz
هـر شـب از پُـشـت صـفـحـه کـوچـک ِ مـوبـایـل . . . در آغـوشـم مـیـگـیـری . . . و نـمـیـدانـی کـه . . . چـه آرامـشـیـسـت هـمـیـن آغـوش خـیالی...
elahenaz
خوشا به حال خونه ای، که توی اون پا میذاری رومبلی که لم میدی وعطرتنت رومیذاری
elahenaz
خدایا این دلخوشی های کوچیک رو از من نگیر عشقم رو برام حفظ کن
elahenaz
چه لذتی دارد تا صبح در آغوش تو بخوابم! تا ببینم زیباترین رویاها ، فردا که بیدار میشوم حقیقت میشود همه ی رویاها ! و اینجاست که عاشق خیالات با تو بودن میشوم ، و به عشق این خیالات دیوانه میشوم !