تو را از ستون باریکی در آخرین صفحه ی روزنامه جدا کردم/ با سمت قرمز آهنربا چسپاندم به سفیدی یخچال/ تا هر صبح بعد از خوردن قهوه ای #تلخ شیرینی نگاهت را به جان بخرم...
اما قسم به تمام راههای نرفته ام! /نه خیلی دور از همین راه نصفه های مدام/یکی از همین روز ها که ما خسته از تمام خوابهای تک نفره ..../شبمان ام را خیره به چشمهای بسته اش عاشقانه صبح می کنیم.. و دیگر خبری از رفاقت های بی سرانجام و راه های نصفه و نیمه نخواهد بود...

14 سال و 1 ماه و 20 روز و 11 ساعت و 48 دقيقه قبل