ال ناز
اينروزها دل ام يك تنهايي ِ عميق مي خواهد/ قدم زدن توي خياباني كه/ هيچ كس نشناسدم...
ال ناز
من از آخرین باری که لبانم را بوسیدی/دیگر آب دهانم را قورت نداده ام...
ال ناز
کتتو پوشیدم و زانو هامو بغل کردم و نفس هامو کش دار تر می کشم,با تمام وجودم...هنوزم بوی تلخ سیگارتو میده,بغضم شکست...دردم گرفت...بیشتر سردم شد...
ال ناز
این منی که این روز ها در من وول می خورد,سالهاست مرده است و ادای زنده ها را در میارد...
ال ناز
میگه هنوز دلم می خواهد سیگارم را یواشکی از پدرم بکشم/تا شب هایی که اعصابش/سیگار می خواست/با خجالت از من بپرسد: از جعبه سیگار پسر به پدر ارث می رسه یا نه؟
ال ناز
سیگاری که نباشی سرت را می چرخانی میروی به سیگاری ترین کافه ی شهر تا از هوای دودی اش اعصابت را تسلی بخشی !
ال ناز
همه اندازه همیم .../ حتا اون گنده هارو ما اسطوره کردیم .../ ماها از خودمون زدیم تا باور کنیم اونا زیادن ... خودمون باشیم ...
ال ناز
اونقدر دورِ ازم که دردم و نمی دونه ...