ال ناز
میشود موهایم را بهم بریزی , بعد مرتب شان کنی ... ؟
ال ناز
این روز ها سر چهار راه ها/راهم را گم می کنم/وقتی که چشم های کودکی/از چراغ قرمز تر است...
ال ناز
توسط پیامک
سر گذشتم شده مثل کودکی که به سر انگشت پا/هرگز دستش به شاخه هیچ آرزویی نرسیده است....
ال ناز
نگاهت بوی دود گرفته... /نفس هایت داغ سیگار و من.../ هم آغوش حسرتی مدامم در پس هر کام تو
ال ناز
گاهی زندگی یعنی پشت کفش هایت را بخوابانی و سلانه سلانه بکشانی خودت را به بطن تنهایی خودخواسته... گاهی زندگی یعنی دوست داشتن را بپیچی لای دستمالی روزنامه ای چیزی و بگذاری اش بالای کمدی پایین تختی جایی و با دست هایی در جیب آنقدر بیخیال بروی که دلت نخواهد سر برگردانی حتی؛ و مدام بگویی من خوبم، خوب؛ خوب ِ خوب اما خالی... گاهی زندگی می طلبد خودت را جدی بگیری!
ال ناز
دیگر هیچ آب سردی نمی تواند هوشیاری ام بخشد ...
ال ناز
بابایی دلش گرفته .. / بابا پیره اما مرده ...